Friday, May 27, 2016

گزارش نشست امداد رسانی در جهان (استانبول )




زارش نشست امداد رسانی در جهان ( استانبول )

جهان بزرگترین بحران انسانی را تجربه میکند

نخستین همایش ، گردهمایی بین المللیسازمان ملل متحد در سطح بزرگ و مشترک

امروز ۲۳ می روز دوشنبه در استانبولترکیه آغاز به کار کرد .و از اهداف کلی این

نشست به کمک های بشر دوستانه در سطح بینالملل می توان اشاره کرد .

در این نشست بیشتر کشورها حضور یافتند تانظرات خود را بیان کنند و ضمن آگاه بود

از ضعف کمک رسانی در جهان در صدد حل آن برآمدند .

کرد :ترکیه تا به حال ده میلیارد دلاررییس جمهور ترکیه رجب طیب اردوغان اعلام

هزینه کرده برای پناهجویانی که از سوریهو عراق به این کشور آمدند .

میلیوندلاربهترکیهکمککردهوبارو همینطور جامعه بین الملل کمتر از ۵۰۰

زیادی بر شانه ترکیه است  .

آلمانخاطرنشانکرد :خیلیبداستمعاهداتدر این نشست مشترک آنگلا مرکل صدر اعظم

بین المللی و توافق های صورت گرفته رابخواهیم به رهبر جهان یاد آوری کنیم .

اشارهوابرازامیدواریکردباتلاشآقای بان کی مون در سخنرانی افتتاحیه خود

کشورهای عضو تا سال ۲۰۳۰ یعنی ۱۴ سالآینده تعداد پناهجویان و آوارگان در سطح

آینده تعداد پناهجویان و آوارگان در سطحجهان چه در داخل و خارج از مرزهای خود به

نسب تغییر پیدا کند .

میلیارددلارمقابلهبابحرانانسانسازمان ملل میگوید در سراسر جهان ۲۵

هزینه میشود و ۱۵ میلیارد دلار دیگر نیاز است

بحث پناهجویان یکی از بحث های مهم ایننشست قلمداد میشود به خصوص بحران یک سال

گذشته ،و ضمن اینکه جهان بزرگترین بحرانانسانی را تجربه میکند ۶۰ میلیون نفر در

سراسر جهان پناهنده هستند و ۱۲۵ میلیوننفر محتاج کمک های بشر دوستانه اند ،از

نفر محتاج کمک های بشر دوستانه اند ،ازبحثهای دیگر این نشست میتوان به ابعاد

بحثهای دیگر این نشست میتوان به ابعادمختلف امداد رسانی ، مقابله با تغییرات

مختلف امداد رسانی ، مقابله با تغییراتابوهواییوقحطی،اصلاحالگویامداد

رسانی و بومی سازی امداد رسانی نیز اشارهکرد .

امیدوارنیستند .بعضی بازیگران به این نشست چندان

روزنامه نگار

سید میثم آقا سید حسینی

  انتقال مصطفی غلام نژاد به اداره‌ی اطلاعات تبریز 




انتقال مصطفی غلام نژاد به اداره‌ی اطلاعات تبریز

خبرگزاری هرانا – مصطفی غلام نژاد که عصر روز دوشنبه توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت شده بود، به اداره‌ی اطلاعات تبریز منتقل شد.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، مصطفی غلام نژاد شهروند ساکن تهران، که توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از توقیف وسایل شخصی به مکان نامعلومی منتقل شده بود، یک روز پس از بازداشت به بازداشتگاه اداره اطلاعات تبریز منتقل شده است.
پیش‌تر هرانا گزارش داده بود حدود ساعت ۶ بعد از ظهر روز دوشنبه سوم خرداد ماه سال جاری، آقای غلام نژاد همراه با شش مامور امنیتی به منزل مسکونی‌اش در تهران مراجعه کرد، ماموران پس از گشتن منزل و توقیف برخی وسایل شخصی منجمله لپ تاپ و تعدادی کتاب، وی را با خود به مکان نامعلومی منتقل کرده‌اند.
مصطفی غلام نژاد، فارغ التحصیل فلسفه علم از دانشگاه صنعتی شریف، اصالتاً اهل تبریز است.
گفتنی ست که از دلایل بازداشت و اتهامات وی هم‌چنان اطلاعی در دست نیست.

Thursday, May 26, 2016

 شیما بابایی بازداشت و به زندان اوین منتقل شد



شیما بابایی بازداشت و به زندان اوین منتقل شد

خبرگزاری هرانا – شب گذشته شیما بابایی فعال مدنی در منزل مسکونی‌اش توسط ماموران امنیتی سپاه پاسداران بازداشت و به بند ۲-الف سپاه در زندان اوین منتقل شد.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، شیما بابایی فرزند ابراهیم، دانشجو و فعال مدنی شب گذشته ۵ خردادماه در منزل مسکونی‌اش بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.
یک منبع نزدیک به این فعال مدنی با تایید این خبر در گفتگو با گزارشگر هرانا گفت: “شب گذشته ساعت ۱۱:۳۰ درحالی که خانواده بابایی درحال صرف شام بودند ماموران وارد منزل شدند.”
این منبع در ادامه تصریح کرد: “ماموران به مدت دو ساعت و نیم اقدام به تفتیش خانه کرده و کلیه گوشی‌های موبایل و لوازم شخصی شیما از جمله لوازم الکترونیکی، تعداد زیادی کتاب و دفاتر شخصی را به همراه خود شیما با خود بردند.”
وی در پایان تاکید کرد: “ماموران به خانواده بابایی گفتند برای پیگیری به شعبه ۳ بازپرسی دادسرای شهید مقدس مراجعه کنید.”
لازم به یاد آوری است پدر شیما بابایی، دکتر ابراهیم (نادر) بابایی زیدی در اعتراضات به نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بازداشت و ازسوی شعبه ٢۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به تحمل ۶سال و ٩ماه حبس محکوم و مدت ۵ سال از این حبس را در زندان‌های اوین و رجایی‌شهر کرج تحمل نمود.

   یک زندانی در ملاء عام در شیراز اعدام شد   



خبرگزاری هرانا ـ یک زندانی به اتهام “تجاوز به عنف”، در ملاعام در شهر شیراز به دار آویخته شد.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از دادگستری استان فارس، این زندانی در پرونده خود اتهامات دیگری از جمله آدم ربایی نیز داشت، علاوه بر مجازات اعدام در ملاء عام به ۱۵ سال حبس از جهت آدم ربایی محکوم گردیده بود.
گفتنی است “حمید – ب”، از جهت ارتکاب زنای به عنف از سوی شعبه ۲ دادگاه کیفری یک استان فارس به اعدام محکوم شده بود که این حکم پس از تایید در شعبه ۲۹ دیوان عالی کشور و تنفیذ رئیس  قوه قضاییه در ملاء عام به اجرا در آمد.


هفتادو شش درصد دست‌فروشان سرپرست خانوار هستند


خبرگزاری هرانا ـ بر اساس تحقیقاتی که در سه شهر تهران، اهواز و رشت انجام شده است نتایجی به دست آمد که به صورت کامل با آنچه که شهرداری تهران سعی در القای آن دارد در تناقض است. نتایج تحقیقات در تهران نشان می‌دهد که حدود ۷۶ درصد از دست‌فروشان سرپرست خانوار هستند و به‌طور متوسط ۲ یا ۳ فرزند دارند و با سرمایه متوسط دو میلیون تومان اقدام به دست‌فروشی می‌کنند که البته اکثریت آنها سرمایه‌یی کمتر از یک میلیون تومان دارند جالب‌تر آنکه ۹۸درصد از آنها می‌خواهند ساماندهی شوند.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از روزنامه تعادل در سال‌های اخیر نه تنها هر روز بر فعالان این حوزه افزوده شده است بلکه دست‌فروشان از هر فرصت و مکانی برای عرضه کالایشان استفاده می‌کنند. پیش‌تر تنها درحاشیه بازار بساط می‌کردند اما حالا مترو، اتوبوس، وسط اتوبان و هر مکانی که امکان تجمع افراد وجود داشته رونق بازار را به دست می‌گیرند. هر چند که برخی از شهروندان حضور دست‌فروشان را مخل آرامش خود می‌دانند و مغازه‌داران هم فعالیت آنان را مانعی برای کسب‌وکارشان در نظر می‌گیرند اما آسیب‌شناسان این پدیده معتقدند مادامی که شرایط اقتصادی کشور از تامین شغل به اندازه تقاضا عاجر است مخالفت با حضور دست‌فروشان توجیه ندارد. در این راستا به تازگی کمپین‌هایی در فضای مجازی مبنی بر حمایت و خرید از دست‌فروشان شکل گرفته که نشان از چرخش رویکرد شهروندان در مواجه با این گروه است. اجرای طرح‌های مقطعی شهرداری و سازمان مترو با هدف تنها مقابله با دست‌فروشان نه ارائه راه کار جایگزین یا ساماندهی آنها به اماکن ویژه آنقدر به ستوه آوردشان که برخی تاب مقاومت از کف دادند و تاوان شغلشان را با جانشان دادند. به جهت بررسی دقیق این پدیده از منظر اجتماعی و اقتصادی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران میزبان نشست تخصصی با عنوان «دست فروشی و مساله رفاه» بود تا زمینه‌ها، پیامدها و راه کارهای این مساله را به چالش بکشد. آنچه در زیر می‌خوانید گزارش «تعادل» از حضور در این نشست است.
روزنامه نخستین کالای عرضه شده دست فروشان
محمد حیدری مدرس دانشگاه، حقوقدان و وکیل دادگستری از منظر حقوقی پدیده دست‌فروشی در ایران را ارزیابی کرد. حیدری گفت: «برخوردهای ماموران شهرداری به درست یا غلط با دست‌فروشان در چند وقت اخیر محل مجادلات متعددی شده است و این سوال را مطرح کرده است که آیا به واقع دست‌فروشی جرم است؟ چرا امروز ما به دست‌فروشان حساس شده‌ایم؟ واقعیت این است که تا چند سال اخیر جامعه و نظم شهری به مفهوم امروزی وجود نداشت.
حتی همین امروز در روستاها یا شهرهای کوچک دست‌فروشی شاید یک مزیت محسوب بشود اما در شهر تهران تبدیل به یک رفتار تا حدی نابهنجار شده است زیرا تلقی این است که دست‌فروش نظم را بر هم می‌زند. اگر از دید قانون تجارت به مساله نگاه کنیم دست‌فروشی یک نوع کسب است. دست‌فروش کالایی را می‌خرد و آن را می‌فروشد و از سودی که به دست می‌آورد زندگی خود را می‌گذراند. پس بر اساس ماده یک و دو حقوق تجارت دست‌فروش کاسب است. در قانون اساسی ما مقرراتی کلی درباره وضعیت حاکم بر مشاغل وضع شده است تحت عنوان حقوق ملت. در بند ۴ اصل ۴۳ قانون اساسی که یکی از مترقی‌ترین قوانین است و ریشه در فقه اسلامی دارد آمده است که مالکیت مشروع محترم است. هیچ کسی نمی‌تواند بدون مجوز قانونی مالکیت مشروع شخص را زیر پا بگذارد. قانون دیگر بحث آزادی مشاغل است به این معنی که هر کس آزاد است شغلی را که دوست دارد انتخاب کند و آن را انجام بدهد. پس دست‌فروشی یک نوع کسب است و طبق قانون اساسی اشخاص آزاد هستند که دست‌فروشی را به عنوان کسب انتخاب کنند. اما وقتی فضای شهری ایجاد می‌شود این آزادی در قالب دست‌فروشی با ارزش دیگری به نام نظم شهری تعارض پیدا می‌کند.»
قانون محل مناقشه است
حیدری با اشاره به تاریخچه دست‌فروشی در ایران افزود: «نخستین باری که کلمه دست‌فروش وارد قانون شد در سال ۱۳۲۴ در قانون مطبوعات است که در آن پیش‌بینی شد که دست‌فروش با گرفتن مجوز (پته) از بلدیه می‌تواند در معابر روزنامه بفروشد. در ماده ۵۵ قانون شهرداری‌ها یکی از وظایف شهرداری رفع سد معبر است. قانون می‌گوید سد معبر ممنوع است. یعنی اگر دست‌فروش به نحوی فعالیت کند که باعث سد معبر شود و از این طریق موجب سلب آرامش دیگران بشود، قانون به شهرداری اجازه داده است که سدمعبر را رفع کند. این قانون محل مناقشه بسیاری است. عده بر این اعتقاد هستند که شهرداری به استناد این قانون می‌تواند وارد عمل شود و دست‌فروشان را جمع‌آوری کند. فعل «جمع‌آوری» که برای اشیا کاربرد دارد نیز در مورد دست‌فروشان به کار می‌رود که تعبیری تحقیر آمیز است. آیا بطور کلی شهرداری اختیار برخورد با دست‌فروش را دارد و آیا اصولا دست‌فروشی جرم است؟
این وکیل دادگستری با ارزیابی این موضوع اظهار کرد: «از دو زاویه می‌توان به دست‌فروشی نگاه کرد. اول اینکه اگر دست‌فروشی موجب سد معبر شود قطعا تخلف شهری است. اما مرز روشن و ظریفی بین جرم و تخلف وجود دارد. ضمانت اجراهای تخلف‌های شهری ضمانت‌های شهری و ادرای است به این معنی که اگر کسی بیش از تراکم قانونی اقدام به ساخت ساختمان کرد آن مقدار که بیشتر از حد مجاز ساخته است تخریب می‌شود و فرد متخلف حبس نمی‌شود. در مورد دست‌فروشی هم همین نکات صادق است. اگر دست‌فروشی با وسایلش سد معبر کرده است مامورین شهرداری می‌توانند آن وسایل را از معبر بردارند و در اصطلاح رفع سد معبر بکنند و هرگز اجازه ندارند به جان و مال و ناموس و حیثیت دست‌فروش تعرض کنند. نگاه دوم این است که دست‌فروشی جرم محسوب می‌شود. به موجب ماده ۲ قانون مجازات اسلامی هیچ رفتاری را نمی‌شود مجازات کرد مگر اینکه آن فعل به موجب قانون قبلا جرم انگاری شده باشد. در قوانین جزایی کشور نص صریحی در مورد جرم بودن دست‌فروشی پیدا نمی‌کنیم. اما ممکن است دست‌فروشی همراه با افعال دیگری باشد که به آن ماهیت مجرمانه بدهد. این رفتار تحت عنوان چهار مورد دسته‌بندی شده است. نخستین مورد این است که دست‌فروشی توزیع کالا خارج از شبکه رسمی است که جرم تلقی می‌شود. اما واقعیت این است که این قانون فقط در مورد کالاهای خاصی مصداق دارد که توزیع آنها در انحصار دولت باشد مانند دارو و دخانیات یا سکه و ارز. پس دست‌فروشی که به عنوان مثال لباس می‌فروشد از این منظر مجرم نیست.
رفتار ماموران شهرداری توجیه قانونی ندارد
حیدری با اشاره به مورد دوم یعنی تکدی‌گری و کلاشی است افزود: «تعریف تکدی‌گری این است که شخصی پول طلب کند بدون اینکه ما به ازایی ارائه کند. اما دست‌فروش در قبال فروش کالا پول دریافت می‌کند و گدا نیست. مورد سوم بحث فرار مالیاتی است. بحث‌های مالیاتی اساسا در خصوص تجار و مشاغلی است که دفاتر مستحکم و ثابتی دارند و فعالیت آنها ثبت می‌شود و دست‌فروش به معنای واقعی مودی مالیاتی نیست، اما آخرین مورد که ارتباط بیشتری با دست‌فروشی پیدا می‌کند اخلال در نظم و آرامش عمومی و بر هم زدن کسب مردم است که در ماده ۶۱۸ قانون مجازات اسلامی پیش‌بینی شده است. اگر دست‌فروش به واسطه سد معبر یا رفتارهای غیرمتعارف موجب بر هم زدن نظم عمومی بشود به موجب این قانون مجرم است. اما در این قانون قیدی وجود دارد و آن حدود متعارف است. به این معنی که رفتار بر هم زننده نظم باید از حدود متعارف خارج شود و اگر دست‌فروشی به ارامی به کار خود می‌پردازد می‌کند مجرم نیست. اما در هر دو مورد رفتار مامورین شهرداری باید چگونه باشد؟ از نگاه اول یعنی تخلف، قانون به مامورین شهرداری اجازه داده است که سد معبر بکنند اما هرگز نمی‌توانند دست‌فروش را دستگیر کنند یا به او توهین کنند. با وجود برخی کشورها در کشور ما قانون این اجازه را به مامورین شهرداری نمی‌دهد که کالا را ضبط کنند و کالا از مالکیت دست‌فروش خارج نمی‌شود. از نگاه دوم که جرم است شهرداری به هیچ عنوان حق دخالت ندارد و دستگیری و اعمال قانون فقط از طریق ضابطین دادگستری امکان‌پذیر است. درواقع رفتارهای برخی از مامورین شهرداری که همراه با توهین و تحقیر و ضبط کالاهای دست‌فروشان است توجیه قانونی ندارد.»
تمایل ۹۸درصدی دست‌فروشان به ساماندهی
مراد ثقفی محقق مسائل اجتماعی و مدیر مسوول فصلنامه گفت‌وگو در بخش بعدی این نشست به تحلیل نقش شهرداری تهران در مواجهه با پدیده دست‌فروشی پرداخت و افزود: «بر اساس تحقیقاتی که در سه شهر تهران، اهواز و رشت انجام شده است نتایجی به دست آمد که به صورت کامل با آنچه که شهرداری تهران سعی در القای آن دارد در تناقض است. نتایج تحقیقات در تهران نشان می‌دهد که حدود ۷۶ درصد از دست‌فروشان سرپرست خانوار هستند و به‌طور متوسط ۲ یا ۳ فرزند دارند و با سرمایه متوسط دو میلیون تومان اقدام به دست‌فروشی می‌کنند که البته اکثریت آنها سرمایه‌یی کمتر از یک میلیون تومان دارند جالب‌تر آنکه ۹۸درصد از آنها می‌خواهند ساماندهی شوند. جای سوال دارد که چرا ۹۸درصد از کسانی که شهرداری تهران سعی دارد آنها را مجرم، مواد فروش و حامل اسلحه سرد و گرم معرفی کند تمایل دارند که ساماندهی شوند. این گفتمان طرد تلاش دارد دست‌فروشان را متقلب معرفی کند. ما حدود ۸ماه تلاش کردیم که نتایج تحقیقات را در کارگروه اجتماعی شورای شهر ارائه دهیم اما استقبال نکردند. شورای شهر تهران گفتمانی در این مورد ندارد تا جایی که متاسفانه امروز با یک گفتمان طرد در مورد دست‌فروشان روبه رو هستیم که نتوانستیم گفتمانی در مقابل گفتمان طرد ارائه کنیم.
۱.۴میلیون فرانسوی از راه دست‌فروشی نان می‌خورند
به گفته ثقفی گفتمان طرد در حال یارگیری است و نوعی از تفسیر قانون را ترویج می‌کند و تلاش می‌کند به شهروندان بقبولاند که نمی‌فهمند و نمی‌بینند. این گفتمان تلاش دارد بگوید در تهران دست‌فروش نداریم بلکه تعدادی دزد و متقلب داریم، تلاش دارد بگوید در تهران فقیر نداریم بلکه تعدادی گدا داریم. در بزرگ‌ترین شهرهای کشورهای توسعه‌یافته پدیده دست‌فروشی وجود دارد. طبق گزارش مرکز آمار فرانسه در این کشور حدود ۶۰۰ هزار بنگاه اقتصادی سیار یا همان دست‌فروشان وجود دارد که هرکدام بطور متوسط ۲.۲ نفر را در استخدام خود دارند یعنی حدود ۱.۴میلیون نفر در فرانسه از دست‌فروشی ارتزاق می‌کنند. در لندن نام پنجاه دست‌فروش برتر معرفی می‌شود تا مردم تشویق شوند از آنها خرید کنند. در کوالالامپور که پایتخت یک کشور اسلامی است دست‌فروش‌ها ساماندهی شده‌اند. در هند از سال ۲۰۱۲ قانونی در مورد دست‌فروشی وجود دارد که به آنها اجازه می‌دهد به صورت رسمی به کار دست‌فروشی بپردازند. برای اینکه بتوانیم گفتمان خود را در مقابل این گفتمان ارائه کنیم باید روشنفکران آکادمیک و فضای عمومی و دیوان سالاران دولتی را کنار هم بنشانیم و برای ساماندهی دست‌فروشان و منظم کردن آنها تلاش کنیم.
مدیریت شهری با محوریت سود
پرویز صداقت پژوهشگر اقتصادی به عنوان نخستین سخنران پنل اقتصادی این نشست گفت: «بنده به دنبال طرح دو سوال و تلاش برای پیدا کردن پاسخی برای آنها هستم. سوال نخست این است که پدیده‌یی تحت عنوان دست‌فروشی یا بطور عام‌تر، طیف کسانی که مادون طبقه نامیده می‌شوند، یا آنهایی که طردشده هستند در شهرهای امروز ایران، حاصل کدام مجموعه از سیاست‌های اقتصادی در طول سه دهه گذشته در ایران بوده‌اند؟ موضوع دومی که قصد دارم در مورد آن صحبت کنم این است که این طرد‌شدگان اجتماعی، این طبقات مادونی، در پروژه‌های سیاسی آتی چه جایگاهی دارند؟ بحث در مورد اقشاری مانند دست‌فروشان یا اقشاری که به نوعی در لایه زیرین پیکره‌بندی طبقاتی جامعه هستند، از ۱۹۷۰ به بعد در ادبیات اقتصادی جهان شکل گرفت اما برای اینکه بحث را در ایران متمرکز کنیم، نیاز است دوره مطالعه و بررسی مان را دقیق‌تر کنیم. من روی دوران پس از انقلاب و به ویژه مدیریت شهری متمرکز می‌شوم.»
صداقت با اشاره به دوره بعد از انقلاب اسلامی به تحلیل نظام مدیریت شهری پرداخت و گفت: «دوره نخست بررسی مربوط به اواسط سال ۱۳۵۷ تا حدود ۲ سال بعد یعنی آغاز جنگ ۸ ساله و نهایتا تا سال ۱۳۶۰ است که هنوز نوعی یکپارچگی سیاسی هم در کشور مشاهده می‌شد. این دوره نخست دوره‌یی بود که شاید بتوان آن را «جشنواره مردم» نامید، دوره‌یی که فضاهای شهری در تصرف مردم بود و مدیریت شهری هم توسط نهادهای مردمی، نهادهای محلی، شوراها و مجموعه ارگان‌هایی صورت می‌گرفت که ارگان‌های بروکراتیک اداری شهری نبودند. اتفاقا در این دوره دو سه ساله، ‌عملاً خیابان‌ها مملو از دست‌فروش‌ها بوند و ما در سطح شهر شاهد دست‌فروش‌های زیادی بودیم. به نظر می‌رسید که این فکر که «شهر از آن ماست» در ذهن تمام مردم وجود داشت.
حسی از شکل‌گیری یک اجتماع شهری در تهران آن زمان وجود داشت. این وضعیت تا شروع جنگ تحمیلی میان ایران و عراق ادامه داشت. در فاصله سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸، فضاهای شهری تسخیر شده در طول دوران سال‌های انقلابی باز پس گرفته شد و نوعی نظم به مفهوم متعارف آن فضای شهرها را فرا گرفت. در این دوره سیاست‌هایی شروع به کار کردند که من نام آنها را «سیاست‌های بازتوزیعی پوپولیستی» می‌گذارم که نخستین موج تعرض به اموال عمومی بود، یعنی آن چیزی که از آن تمامی شهروندان ایرانی است و اختصاص آن به گروه‌های خصوصی نادرست است، در این دوره اتفاق افتاد. این را هم البته باید در نظر داشت که تعرض به این اموال عمومی در قیاس با آن چیزی که در دهه‌های بعدی اتفاق افتاد، کوچک بود.»
به گفته صداقت موضوع را نباید به مسائل طبقاتی تقلیل داد، اما ما حتی در عرصه گفتمان هم ما شاهد نوعی هجوم طبقاتی هستیم. ما بدون آنکه حتی متوجه باشیم خودمان هم در حال تکرار این اشتباه هستیم. از سال ۱۳۶۸ به بعد مدیریت شهری از مقطع برنامه اول توسعه و شهرداری آن زمان در تهران، به مدیریت یک بنگاه اقتصادی تبدیل شد و برنامه‌های شهری از آن زمان به برنامه‌های کسب و کار بدل شدند. هدف مدیران شهری تهران و کلان‌شهرهای تهران، از سال ۱۳۶۸ تا به امروز، مانند هر بنگاه دیگری در بخش خصوصی، به حداکثر رساندن سود بوده است. متوسط رشد اقتصادی ایران از سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۶۷، ۲.۲-درصد بود و درآمد سرانه با نرخ‌های ثابت، تقریباً‌ نصف شده بود، بنابراین، دستورالعمل دولت وقت، روشن کردن موتور انباشت سرمایه با اتکا به مجموعه‌یی از سیاست‌ها بود که در واقع «انباشت به مدد سلب مالکیت از عموم مردم» محقق می‌شد.
دستمزد چهار دهک پایین جوابگوی ۳۰درصد هزینه‌ها
این پژوهشگر اقتصادی در ادامه افزود: «مجموعه این سیاست‌ها موجب انباشت سرمایه در شهرها شد، اما این انباشت برندگان و بازندگانی دارد. برندگان انباشت سرمایه در فضاهای شهری مشخص‌اند، سلب مالکیت‌کنندگان حقوق عمومی، بورژوازی مستغلات و بورژوازی مالی، همین برندگان هستند. اما بازندگان چه کسانی هستند؟ در صدر آنها تهی دستان و دست‌فروشان هستند. چرا این طبقات فرودست و این طرد‌شدگان اجتماعی به وجود آمدند؟ یکی از دلایل این موضوع می‌تواند تغییرات جمعیت شناختی باشد که در اوایل انقلاب رخ داد و موجب بزرگ شدن جمعیت فعال اقتصادی شد، اما موقعیت‌های شغلی متناسب برای این جمعیت تازه به وجود نیامد و بیکاری افزایش پیدا کرد. افزون بر این، انعطاف‌پذیر شدن قراردادهای کاری و موقتی شدن آنها موجب شد که امروز ۹۰درصد از نیروی کاری که تحت پوشش بیمه تامین اجتماعی قرار دارد، دارای این قراردادهای موقت کاری باشد. در کنار این مشکلات، ما افزایش شدید هزینه‌های خانوار را هم در این سال‌ها شاهد بوده‌ایم، تا آنجا که در ۴دهک پایین درآمدی، دستمزدها اکنون تنها ۳۰درصد از درآمد خانوار را تامین می‌کند. بنابراین افراد ناگزیر هستند برای تامین هزینه‌های زندگی‌شان، به شغل‌های دوم و سوم و نیز مشاغل غیر رسمی مانند دست‌فروشی روی بیاورند.
عامل دیگری که موجب این وضعیت شده است، توسعه ناموزون بخش مالی در قیاس با بخش واقعی اقتصاد است. شاخص بورس در سال ۱۳۷۰، ۱۰۰ بوده و الان ۶۸هزار است، یعنی ۶۸۰ برابر شده است. این نمادی از بخش مالی ماست. تولید ناخالص داخلی در این مدت چند برابر شده، ارزش افزوده بخش صنعت چطور؟ همه ارقامی پایین‌تر از این ۶۸۰ برابر هستند. اینها همه به این معنی هستند که سیاست‌ها در جهت تقویت بخش مالی بوده است.
اما برندگان این رویداد‌ها چه کسانی هستند؟ بانک‌های خصوصی و شرکت‌های بی‌شماری که در زمینه‌های مختلفی، حتی برای مثال در زمینه اکتشاف نفت هم فعالند، دایماً در این سه دهه رشد پیدا کرده‌اند. چیزی که می‌بینیم این است که با کاهش سود سپرده تسهیلات بانکی به دنبال سوق دادن سرمایه‌های مردم به سمت بازار مسکن هستند تا بازاری را که ۴-۳ سال است در رکود به سر می‌برد، دوباره زنده کنند. همین سیاست‌ها بوده که به فربه شدن طبقه طردشدگان اجتماعی دامن زده و موجب شده این همه مشاغل کاذب در جامعه به وجود بیاید. این طردشدگان اجتماعی، در غیاب احزاب و نهادهای مدنی می‌توانند به لشگری برای پیشبرد سیاست‌های پوپولیستی بدل شوند. از طرفی، به قدرت رسیدن جریان‌های پوپولیستی بازندگان بیشتری دارد که تمامی گروه‌های فرودست و متوسط را هم در بر می‌گیرد.
اقتصادی که قادر به خلق شغل نیست
حسین راغفر استاد اقتصاد دانشگاه الزهرا به عنوان سخنران دیگر پنل اقتصادی گفت: «ریشه‌های پدیده دست‌فروشی را می‌توان در موارد مختلفی جست‌وجو کرد. به عنوان مثال رشد شهرنشینی، جهانی شدن، ناتوانی سیاست‌های رسمی در خلق شغل رسمی است. وقتی شغل رسمی وجود نداشته باشد، طبیعی است که افراد برای امرار معاش به دنبال مشاغل غیر رسمی بروند که از جمله اشکال آن همین دست‌فروشی است. از جمله دیگر علل این پدیده می‌توان به فساد اشاره کرد که در بسیاری از کشورهای جهان سوم، این عامل بسیار اهمیت دارد. عامل دیگر هم نظام‌های انتظام بخشی هستند که باید در رویارویی با پدیده دست‌فروشی نقش خود را ایفا کنند.
ساختار اقتصاد ایران نشان می‌دهد که این ساختار قادر به خلق شغل رسمی به تناسب ظرفیت‌های موجود در کشور نیست. در ۴-۳ سال پیش رو، سالانه ۹۴۰ هزار دانش‌آموخته دانشگاهی را خواهیم داشت که از دانشگاه‌ها خارج شده و وارد بازار کار می‌شوند و این علاوه بر بیکارانی است که همین حالا هم وجود دارند. صرف‌نظر از اینکه چه دولتی در ایران سر کار بوده است، از سال ۱۳۳۸ تا ۱۳۹۱ که آمارها در دسترس بوده‌اند، سهم تشکیل سرمایه ثابت ناخالص در ایران، اگر اقتصاد را بطور کلی به سه بخش کشاورزی، صنعت و خدمات تقسیم کنیم، در این دوره زمانی، با وجود بحران‌هایی مانند انقلاب و جنگ تحمیلی و برخی ناآرامی‌ها در پیش از انقلاب، سهم تشکیل سرمایه ثابت ناخالص در ایران بین ۳ تا ۵درصد بوده است. سهم صنعت با این فرض که این صنعت است که ارزش افزوده می‌آفریند و شغل خلق می‌کند و مبنای توسعه هم هست، نوسانات شدیدی داشته است. از طرفی نوسانات در سهم صنعت از تشکیل سرمایه ثابت ناخالص، در مقابل سهم خدمات است، یعنی هر جا که سهم صنعت کم شده است، سهم خدمات افزایش نشان می‌دهد و بالعکس.»
رشد ۱۶درصدی بخش خدمات در دولت احمدی‌نژاد
به گفته راغفر سهم صنعت در برخی سال‌ها حتی تا ۱۲درصد هم کاهش پیدا می‌کند. اما میانگین آن حدود ۲۵ تا ۳۰درصد است. این بدان معنی است که خدمات چیزی حدود ۷۰درصد از اقتصاد ایران را به خودش اختصاص داده است. عده‌یی البته ممکن است بگویند در کشورهای پیشرفته صنعتی هم خدمات شکل‌دهنده ۷۰درصد از اقتصاد هستند، اما این مغالطه است، به این دلیل که در این کشورها، خدمات روی صنعت سوار می‌شوند. خدمات در ایران اما عمدتا شکلی نامولد دارند، یعنی نه ارزش افزوده‌یی ایجاد می‌کنند و نه شغلی. جالب اینجاست که با آغاز دولت احمدی‌نژاد در سال ۱۳۸۴، سهم خدمات در اقتصاد ایران ۶۴درصد بوده و در زمان خروج او از ریاست‌جمهوری این سهم به ۸۰درصد می‌رسد و این در حالی است که ۵۶درصد از درآمدهای ارزی کشور در فاصله سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۹۱، در دولت‌های نهم و دهم محقق شده‌اند. این موارد نشان می‌دهند که تا زمانی که اصلاحات ساختاری صورت نگیرد، ما نمی‌توانیم انتظار توسعه داشته باشیم. تولید در ایران همیشه با ریسک همراه بوده و این در حالی است که بخش خدمات این مشکل را نداشته است. ساختار اقتصاد ایران در حال حاضر تحت سلطه سرمایه‌های مالی و تجاری است. این البته تازه هم نیست و گزارش‌هایی که در دهه ۴۰ انجام شده‌اند نشان می‌دهند این معضل در زمان قاجار هم وجود داشته است. اقتصاد ایران در واقع قادر به خلق شغل رسمی نیست و وقتی شغل رسمی وجود نداشته باشد، ما با رشد اقتصاد غیر رسمی، ‌رشد قاچاق و به وجود آمدن دست‌فروشی رو به رو خواهیم بود.
۱۲دلیل زنان برای دست‌فروشی در مترو
مرضیه آجرلو فارغ‌التحصیل مقطع دکتری دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران که پایان نامه دکترای خود را با موضوع دست‌فروشی نوشته به عنوان سخنران پنل اجتماعی در نشست حضور پیدا کرد و به تشریح داده‌های به دست آمده از پایان نامه‌اش پرداخت. اجرلو گفت: «یکی از مهم‌ترین سوال‌ها این است که چرا زنان دست‌فروشی می‌کنند. زنان دست‌فروش در جواب این سوال ۱۲ مورد را عنوان کرده‌اند که به ترتیب اهمیت عبارتند از فضای زنانه مترو و آزار جنسی کمتر، انعطاف‌پذیری این شغل به این معنی که ساعات کاری در اختیار شخص است و امکان خوبی را برای دست‌فروشانی فراهم می‌کند که دانشجو هستند یا محدودیت زمانی دارند، در آمد مکفی، خود رییسی، پاره‌وقت بودن این کار و زمان کم حضور در مترو، روز مزد بودن، پتانسیل وجود خریدار، عدم تغییرات جوی، عدم نیاز به سرمایه کلان، پتانسیل انجام کار گروهی با افزایش اعتماد به نفس، عدم نیاز به تخصص و سابقه و ورود و خروج آزاد در قیاس با شغل‌های دولتی. در واقع دست‌فروشان این شغل را یک شغل مناسب نمی‌دانند اما در مقایسه با دیگر راه‌های کسب درآمد از جمله گدایی و غیره، دست‌فروشی بهترین راه برای این قشر از زنان است که عمدتا تحصیلات پایین دارند و حرفه خاصی بلد نیستند.»
سرپرستی و همیاری خانواده انگیزه ۶۰درصد زنان دست فروش
این دانش‌آموخته علوم اجتماعی در رابطه با تیپولوژی زنان دست‌فروش اینگونه توضیح داد: «دست‌فروشان سرپرست خانوار که به طبقه پایین تعلق دارند و این شغل برای‌شان اجبار است. این زنان به سه بخش زنان بدون همسر، زنان بدسرپرست و دختران مجرد سرپرست خانوار تقسیم می‌شوند. نگاه آنان به دست‌فروشی در مترو یک شغل دایمی است چون نمی‌توانند کار دیگری انجام بدهند. گروه بعدی دست‌فروشان همیار خانواده هستند که شباهت زیادی به گروه قبلی دارند. در این مورد سرپرست وجود دارد اما درآمد کافی ندارد. گروه بعدی دست‌فروشانی هستند تحت عنوان عادت و کسب درآمد که تفاوت زیادی نسبت به دو گروه قبل دارند. این گروه از دست‌فروشان کسانی هستند که بخشی از درآمد آنها به خانواده اختصاص پیدا می‌کند و قسمتی صرف هزینه‌های شخصی می‌شود. در واقع می‌شود مفهوم عادت و نیاز را در کنار هم در این قبیل از دست‌فروشان دید. یکی از نمونه‌های این گروه یک خانم مسن بازنشسته آموزش و پرورش بود که حقوق بازنشستگی داشت و عنوان کرد طبق عادت هر روز برای دست‌فروشی به مترو مراجعه می‌کند. گروه بعدی با عنوان استقلال مالی و تفنن شناخته می‌شوند که صرفا برای کسب درآمد جهت مخارج شخصی و بعضا غیر ضروری به دست‌فروشی روی می‌آورند. یکی از این دست‌فروشان که ۲۷ ساله و دانشجوی زبان انگلیسی است گفت که هزینه‌های دانشگاه و رفت و آمد از طرف پدر خانواده تامین می‌شود و او درآمد حاصل از دست‌فروشی در مترو را فقط برای خودش خرج می‌کند. گروه آخر نیز دست‌فروش نماها هستند که در قالب دست‌فروشی به دزدی وفروش مواد و غیره می‌پردازند که در بین صحبت‌های دست‌فروشان به آنها اشاره شد. بیش از ۶۰درصد دست‌فروشان در گروه اول و دوم قرار دارند اما به تدریج بر جمعیت گروه‌های سوم و چهارم افزوده می‌شود. در پایان حمایت از مشاغل خانگی، افزایش توان مهارتی و فنی، تشکیل بازارهای دایمی و روز بازارها و اجاره غرفه‌های مترو از راهکارهایی هستند که می‌توانند به دست‌فروشان کمک کنند تا شغلی مناسب پیدا کرده و زندگی بهتری داشته باشند.

سراسر بدنه‌ حقوقی کشور، بر رشته‌ گسترده‌ای از تبعیض‌های سیستماتیک استوار است: نه تنها تمایز حقوقی میان انسان و حیوان و تبعیض علیه زنان، کودکان، غیر روحانیان شیعه، شهروندان شیعه جز شیعه‌ اثنی عشری (مانند اسماعیلیان)، اهل سنت، پیروان ادیان رسمی و غیر رسمی و اقوام گوناگون که حتی تبعیض علیه هر شیعه‌ اثنی عشری که «اعتقاد قلبی توأم با التزام عملی به ولایت فقیه» نداشته باشد.


بر خلاف همه‌ کشورهای اسلامی که در قانون اساسی خود اسلام و نه مذهبی از مذاهب اسلامی را را دین رسمی کشور می‌دانند، اصل دوازدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، «مذهب حقه‌ اثنی عشری» را مذهب رسمی کشور خوانده؛ و حتی فراتر از این، در اصل‌های سیزدهم و چهاردهم، اندک‌شمار دین‌هایی را «قانونی» قلمداد کرده و محدوده‌ آزادی‌های پیروان‌شان را تعیین نموده و دین‌ها و آیین‌های جز آن را «غیرقانونی» شمرده است. این امر، ابداع رهبران مذهبی انقلاب چهل سال پیش نیست، بل‌که در فاتحه‌ متمم قانون اساسی مشروطه، یعنی اصل نخست آن، پیشینه‌ دارد. می‌دانیم که در نظام‌‌های سیاسی مسلمانی که فاصله‌ بیشتری با دموکراسی دارند و مانند عربستان سعودی حتی ایدئولوژی دینی مشروعیت‌بخش حکومت، یعنی وهابیت، شیعه‌ستیز است، مذهب رسمی تنها اسلام اعلام شده، نه شاخه و شعبه‌ای خاص از آن.
اعلام مذهب رسمی جز انکار مفهوم شهروندی و وجاهت قانونی به اعمال تبعیض نیست. شهروندی در اندیشه‌ سیاسی جدید مقوله‌ای است که اقتضا می‌کنند یکایک افراد یک ملت فارغ از نژاد و جنسیت و عقیده و قومیت و مذهب خود در حقوق اساسی و شهروندی با یکدیگر برابر باشند. آیین بهائی در ایران غیرقانونی است و اعمال تبعیض‌های گسترده علیه شهروندان بهائی با توجیه قانونی صورت می‌پذیرد.
مشروطه‌خواهان روحانی در خیال خود، با جان و تمامِ توش و توان، بهای تلاش برای تحقق‌ مشروطه‌ای را می‌پرداختند که همان ایده‌ اجرای شریعت اسلام است. از این رو، کوشیدند تا اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه را در سازوکار قانون‌گذاری به تصویب رسانند تا هر راه و روزنی برای نقض فتاوای فقهی و احکام شرعی بسته شود و اندیشه‌ حقوقی مدرن بر نگرش و گرایش نمایندگان مجلس شورای ملی اثری بر جا ننهد. اصل دوم تصریح می‌کند «مجلس مقدس شورای ملی... باید در هیچ عصری از اعصار مواد قانونیه آن مخالفتی با قواعد مقدسه اسلام و قوانین موضوعه حضرت خیرالانام صلی الله علیه و آله و سَلم نداشته باشد و معین است که تشخیص مخالفت قوانین موضوعه با قواعد اسلامیه بر عهده علمای اعلام ادام الله برکات وجود هم بوده و هست لهذا رسماً مقرر است در هر عصری از اعصار هیاتی که کمتر از پنج نفر نباشد از مجتهدین و فقهای متدینین ... که در مجلس عنوان می‌شود به دقت مذاکره و غور رسی نموده هریک از آن مواد معنونه که مخالفت با قواعد مقدسه اسلام داشنه باشد طرح و رد نمایند که عنوان قانونیت پیدا نکند و رأی این هیئت علماء در این باب مطاع و بتبع خواهد بود و این ماده تا زمان ظهور حضرت حجة عصر عجل الله فرجه تغییر پذیر نخواهد بود.» به سخن دیگر، نهادی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی و ساختار حکومت کنونی ایران با نام «شورای نگهبان» شناخته می‌شود، تبارِ آن به همین اصل دوم متمم قانون اساسی بازمی‌گردد.

طی دو دهه‌ گذشته، دو رئیس جمهوری، محمد خاتمی و حسن روحانی، با تکرار شعار «حکومت قانون» و «قانون تنها قوه‌ محدودکننده‌ آزادی مردم است» در پی ساختن سدی در برابر نبرد تمام‌عیار دستگاه‌های حکومتی و مذهبی علیه جامعه و نهادهای مدنی برآمدند، بی‌آن‌که در نظر بگیرند دشمنی آن دستگاه‌ها و نیروها و نهادها چندان با مقوله‌ «حکومت قانون» نیست. قانون اساسی، مراجع و فرایند قانون‌گذاری را ملزم می‌کند که مرز تصمیم‌های فقیهان و احکام شریعت را درنوردند. سراسر بدنه‌ حقوقی کشور، بر رشته‌ گسترده‌ای از تبعیض‌های سیستماتیک استوار است: نه تنها تمایز حقوقی میان انسان و حیوان و تبعیض علیه زنان، کودکان، غیر روحانیان شیعه، شهروندان شیعه جز شیعه‌ اثنی عشری (مانند اسماعیلیان)، اهل سنت، پیروان ادیان رسمی و غیر رسمی و اقوام گوناگون که حتی تبعیض علیه هر شیعه‌ اثنی عشری که «اعتقاد قلبی توأم با التزام عملی به ولایت فقیه» نداشته باشد. باری، شعار «حکومت قانون» در عمل به کار آن دو رئیس جمهوری و جنبش‌های اجتماعی حامی آنان نیامد. هسته‌ سختِ اقتدارگرای جمهوری اسلامی آن شعار را چابکانه از دهان حریف ربود و تیغ حقّ‌ستیزی‌اش را با با همان شعار تیز و بُرّان کرد و پوست و گوشت رقیب را با آن شکافت.
تداوم بهائی‌ستیزی در ایران، نشانه‌ تداوم بحران مفهوم و نهاد قانون و حقّ، در نظر و عمل است. بدون رهانیدن منطق و سازوکارهای قانون‌گذاری از بند و قید صناعتِ فتوا و کارخانه‌ باید-نبایدسازیِ فقیهان، بهائی‌ستیزی از میان نمی‌رود و در کنار دیگر نمونه‌های نقض حقوق بشر و شهروندی، روند سازگار‌نمودن نظام حقوقی و نیز مناسبات اجتماعی را با مقتضیات روزگار معاصر، کُند، کم‌‌رنگ و پر درنگ می‌کند.
بحران دولت و دموکراسی
در فقدان یا ضعف ساختار و رویکرد عرفی و مدرن حق و قانون، نه دولت به معنای مدرن به درستی پا می‌گیرد نه کوشش‌ها برای دموکراتیک‌کردن ساحت و سازوکارهای سیاسی به بار و برگی می‌نشیند، نه «امر سیاسی» - به معنای توانایی هر شهروند برای مشارکت سیاسی آزادانه و کارآمد و اثرگذار در زندگی عمومی و اجتماعی‌ - مجالی ماندگار می‌یابد.
از همان هنگام که پیکار و رنج مشروطه‌خواهان، نظام حقوقی مبتنی و محدود به شریعت را پدیدآورد، گرهی سخت در کار افتاد. نه تنها حکم شرعی یا فتوای فقیه به ماده‌ قانون و اصل حقوقی بدل گشت که عکس آن نیز صورت پذیرفت؛ یعنی قوانین عادی و عرفی نیز مشروعیت و الزامی فقهی و شرعی یافتند. عبارت «مجلس مقدس شورای ملی» که از متمم قانون اساسی آوردیم، به گوش ایرانیان امروزی آشناست. در جمهوری اسلامی نه تنها شخصیت‌ها و مقامات و نهادهای سیاسی و حکومتی که حتی قوانین نیز از قدسیتی دینی بهره‌مندند. طبق گفته‌ها و فتواهای ثبت‌شده‌ آیت الله خمینی و آیت الله خامنه‌ای و هم‌چنین روحانیان نام‌دارِ هم‌پیمان با حکومت، از پرداخت مالیات یا قبض‌های آب و برق و گاز گرفته تا رعایت قوانین راهنمائی و رانندگی، شرکت در انتخابات و «حضور در صحنه» سیاسی، همه فریضه‌هایی دینی و تکالیفی شرعی‌اند. در چنین بستر و بافتاری است که در مثل، ناصر مکارم شیرازی، مرجع نزدیک به قدرت، می‌تواند بگوید: «دیدار با سران بهائیت جرم است و باید پیگیری شود»؛ یعنی فتوای فقهی مبنی بر وجوب پرهیز از معاشرت با بهائیان و سعی در منزوی ساختن آنان باید مبنا و مستندِ تصمیم‌گیری قوه‌ قضائیه گردد و فتوا قابلیت اجرائی قانون را بیابد. در نظر ایدئولوژی‌پردازان جمهوری اسلامی، میان گناه در معنای فقهی و جرم به مفهوم حقوقی فرق و فاصله‌ای نیست.

می‌دانیم که همه‌ قوانین در جمهوری اسلامی تنها «تا اطلاع ثانوی» معتبرند و هر لحظه به تشخیصِ مصلحتِ ولی فقیه و با حکم حکومتی وی می‌توانند نقض یا تعلیق شوند. ایدئولوژی اسلامی، با یکی کردن اقتدار دینی و اقتدار سیاسی، به تهی شدن هر دو اقتدار از معنا و ارزش و مسخ آ‌ن‌ها به واژه‌هایی پوچ ولی بس خشونت‌بار و خطرناک انجامیده است.

رهبران و کارگزاران جمهوری اسلامی، به شکلی سیستماتیک و نهادمند، در کار عرفی کردن شریعت و شرعی کردن عرف‌اند و چنان مرزهای میان شریعت و عرف را می‌سایند و از میان می‌برند که در واقعیتِ عملی، «هرچه آن خسرو کند، شیرین بود»: اساساً قانون، اصالت و اعتباری پایدار و خودبنیاد ندارد و یکه‌سالاری و اقتدارگرائی در پس نقاب مذهب چهره می‌پوشد تا بتواند از تقید و تعهد به هر اصلی، از جمله اصول مذهبی، سرباز زند. می‌دانیم که همه‌ قوانین در جمهوری اسلامی تنها «تا اطلاع ثانوی» معتبرند و هر لحظه به تشخیصِ مصلحتِ ولی فقیه و با حکم حکومتی وی می‌توانند نقض یا تعلیق شوند. ایدئولوژی اسلامی، با یکی کردن اقتدار دینی و اقتدار سیاسی، به تهی شدن هر دو اقتدار از معنا و ارزش و مسخ آ‌ن‌ها به واژه‌هایی پوچ ولی بس خشونت‌بار و خطرناک انجامیده است.
تا زمانی که فقهِ تبعیض‌بنیاد، شالوده نظام حقوقی کشور است، بهائی‌ستیزی ننگی نازدودنی خواهد ماند. گزاف نیست این داوری که بهائی‌ستیزی، نمادِ نمایان ناکامی نظری و عملی جنبش دموکراتیک در استوار کردن ریشه‌های شهروندی در ایران و به پس راندن نیروهای امتیازطلب و تبعیض‌گر است. با افسوس و اسفناکی می‌بینیم که در نظر و عمل، هنوز حقوق اساسی انسانی، پایه و پشتوانه‌ نظام حقوقی، نظم و ساختار سیاسی و مناسبات دولت-ملت نیست.
واقعیت نویدبخش و دل‌گرم‌کننده آن است که گرچه می‌توان بهائیان را هم‌چنان سرکوب کرد، ولی «مسأله‌ بهائیت» دیگر سرکوب‌شدنی نیست. بهائیت به مسأله‌ای سخت‌جان و درگیر با ذهن و وجدان عمومی جامعه بدل گردیده است. دیگر نه می‌توان آیین بهائی را از بیخ و بُن برانداخت، نه سودای بیرون راندن همه شهروندان بهائی از ایران و تحمیل مهاجرت بر آنان در سر پروردنی است. تا روزی که هسته‌ سخت سیاسی و حقوقی اقتدارگرای نظام حاکم دوام می‌آورد و جان به در می‌برد، مسأله‌ بهائیت، زخمی بر پیکر بنی آدم و خوره‌ای ویران‌گر در وجدان اخلاقی و انسانی جامعه‌ ایران خواهد ماند؛ همان‌گونه که مسأله‌ زن، مسأله‌ قومیت‌ها، مسأله‌ پیروان مذاهب شیعه‌ غیراثنی عشری و نیز پیروان ادیان و آیین‌های دیگر و خداناباوران و بیگانگان با دین. همه‌ این مسأله‌ها، زاده‌ اصالت و مشروعیت یافتن تبعیض، امتیازبخشی و نقض نظام‌مند حقوق اساسی، حقوق بشر و شهروندی در ساختار قانونی و نهادهای سیاسی جمهوری اسلامی است.
حل مسأله‌ بهائیت، بدون تبعیض‌زدائی از قانون صورت نمی‌بندد. زدودن رشته‌ دراز و شبکه‌ پیدا و پنهان تبعیض‌ها، از جمله به تحقق دو شرط بستگی دارد: استقرار دولت مدرن دموکراتیک که لزوم بی‌طرفی خود نسبت به عقائد و ادیان گوناگون، آزادی دینی و بی‌دینی، کثرت‌گرائی عقیدتی و تنوع سبک زندگی را به رسمیت می‌شناسد و در نهادها و لایه‌های گوناگون‌اش مبنای عمل قرار می‌دهد و در یک کلام، دولتی سکولار و عرفی است. دوم سکولار و عرفی شدن بدنه‌ نظام و نهاد حقوقی در کنار سکولار شدن دولت.
فقه اسلامی یا فقه شیعه، با حقوق مدرن، لیبرال و دموکراتیک، سراپا ناسازگار است. تمنای اصلاح فقه و توانمندسازی آن برای همزیستی با مقتضیات تمدنی و فرهنگی عصر جدید، خام و نافرجام است. اصلاح فقه تنها در جهت کارآمدتر کردن اقتدارگرایی سیاسی شدنی است، و دست‌وپا زدن برای دموکراتیک کردن آن سعی باطلی بیش نیست. فقه را باید منظومه‌ حقوقی بشری و تاریخی منسوخی شناخت و در براندازی و بنیان‌افکنی سراسر عمارت آن پروا و پرهیز روا نداشت.
گفتن ندارد که دو شرط یادشده، تنها با ظهور اراده‌ سیاسی شمار چشم‌گیر و اثرگذاری از شهروندان، تقویت و تحکیم همبستگی اجتماعی و دلیری فکری و عقلانی جامعه‌ علمی، تحقق خواهد پذیرفت. بر این روی، گرچه از چشم‌انداز آیین بهائی و مؤمنان آن، سیاست‌ورزیدن و مشارکت در امر سیاسی، خط قرمزی عبورناپذیر است، در واقع، مسأله‌ بهائیت در ایرانِ شیعی، سرشت و سرگذشتی سیاسی داشته و لاجرم سرنوشتی سیاسی نیز در انتظار آن نشسته است.

مسأله‌ بهائیت چیست؟



بهائیان به پیروی از آموزه‌ها و آموزگارانِ مذهبی خویش، آگاهانه و عامدانه از دخالت در سیاست می‌پرهیزند. با این همه، نه چنین اصل الاهیاتی و نه وفاداری عملی مؤمنان بدان، هرگز دست مخالفان و دشمنان آنان را از ستیز و سرکوب و ستم بر ایشان کوتاه نکرده و سایه‌ اطمینان‌بخش امان و امنی بر آسمان‌شان نگسترده است.
در ادبیات نمایندگان رسمی تشیع و بنگاه‌های تبلیغاتی‌ نهادهای سیاسی و مذهبی‌اش، بهائیت نه آیین دینی سزاوار احترام که فرقه‌‌ شیطانی و شری است ساخته‌ «استعمارگران انگلیسی» برای نابود کردن بنیان‌های تشیع. در گفتار آنان، بهائیت و صهونیسم در توطئه‌پردازی و کینه‌ورزی علیه مسلمانان و ایرانیان یک‌دل و هم‌گام‌اند. بهائیان و صهیونیست‌ها و «اسلام‌هراسان» و «ایران‌هراسان» و «جنگ‌طلبان» اروپائی و آمریکائی، شانه به شانه‌ هم، آتش‌بیار جنگ نرم و ارباب حلقه‌های جاسوسی‌ علیه ایران‌ و ایدئولوژی اسلامی‌اند.
به گواهی تاریخ و تجربه، کوشش طی بیش از یک قرنِ بهائیان در نمایش تعهد صادقانه و ایمانی به سیاست‌گریزی، نتوانسته ماشین ستم و سرکوب را از کار بیندازد؛ هم‌چنان‌که تأکید باورمندان به این آیین نوین بر آرمان صلح‌خواهی و آرزوی شکل‌گیری«وحدت عالم انسانی» دریچه‌ای به سوی دوستی با شیعیان و عادی کردن رابطه‌ اجتماعی با مسلمانان نگشوده و ننموده است.
بهائیت؛ مسأله‌ای سیاسی
فارغ از اصل سیاست‌پرهیزی آیین بهائی، بهائیت در ایران از آغاز زایش خود مسأله‌ای سیاسی بوده است. چرائی آن آشکار است: تشیع دست‌کم از عهد صفوی به این سو سرشتی سیاسی یافته و سرمایه‌ای بی‌بدیل برای مشروعیت‌بخشی به حکومت گشته است. آیین بهائی به رغم دوری از هرگونه درگیری و درافتادن با غیربهائیان، از بُن با اعلام پایان دوران مأموریت اسلام در مقام دین معنا پیدا می‌کند. با آن‌که مسلمانان به مسیحیت، در مقام دیانتی الاهی و آیینی ابراهیمی احترام می‌گذارند، ظهور محمد پیامبر اسلام را نشانه‌ و نقطه‌ پایان تاریخ اعتبار و حقانیت آن می‌انگارند. بر همین قرار، بهائیان نیز پیدایش آیین خود را به معنای آغاز دوران تازه‌ای در تاریخ قدسی می‌شناسند که در آن آیین بهائی یگانه دین الاهی حق است و در عین حال، دیگر ادیان و مذاهب تنها در خور حرمت‌گزاری‌اند و پیروان آن‌ها از حقوقی همسان با بهائیان برخوردارند.
آیین بهائی، با نفی ایده‌ خاتمیت، خود را تازه‌ترین دین الاهی و جهانی می‌شمارد. بر این بنیاد، بهائیت در ذاتِ خود نفی حقانیت و تداوم اعتبار تشیع و اسلام در عصر جدید است و طبعاً اقتدارهای مذهبی و همه‌ نهادها و دستگاه‌های تکیه‌داده بدان‌ها را از نظر مذهبی نامشروع و منسوخ می‌بیند. در آیین بهائی پدیده‌ای به نام و با کارکرد طبقه‌ «روحانیت» پدیدنیامد، ولی تبلیغ دین و کوشش برای دعوت دیگران به گرویدن به بهائیت، تکلیف دینی یکایک بهائیان است. از این نظر، بهائیت در گروه ادیانی مانند یهودیت یا آیین زرتشتی جا نمی‌گیرد.
در نیمه‌ نخست سده‌ نوزدهم، سید علی محمد باب، نخست با دعوی «بابیت» و میانجی ارتباط با امام دوازدهم شیعیان بودن و سرانجام نوید دادنِ ظهور «کسی که خداوند وی را خواهد نمایاند»، رهبری جنبش دینی-اجتماعی تازه‌ای شناخته شد که شاید کمتر کسی می‌توانست درازای تداوم تاریخی و پهنای گستره‌ جهانی آن را در خیال بگنجاند. دعاوی گوناگون باب، هر یک، اعلام رویارویی بی‌پرده با روحانیت شیعه دیده و فهمیده ‌شد. با افزایش شتابانِ شمار پیروان باب، علمای شیعی حکم ارتداد آن‌ها را صادر کردند. بابی‌ستیزی و سپس بهائی‌ستیزی به تکلیفی دینی برای فرد فرد شیعیان و نیز جهاز و فرصتی در دست حکومت‌های پادشاهی قاجار و پهلوی برای نمایش مشروعیت سیاسی درآمد. رابطه‌ بابی‌ها و بهائی‌ها با دربار، پیشاهنگی‌شان در بنیادگذاری نظام آموزشی مدرن و اولویت دادن به تربیت مدرن نسل نو، پیشرو بودن ایده‌های آنان در زمینه‌ اصلاحات اجتماعی و آزادی و حقوق برابر شهروندان، همگرائی فکری‌شان با مشروطه‌خواهان و به ویژه شاخه‌ عرفی‌تر و تجددشناس‌تر آن‌ها، به مخالفان مشروطیت امکان بخشید که سخاوتمندانه با زدن برچسب بابی به مشروطه‌خواهان، مخالفان سیاسی خود را در معرض انواع فشارهای اجتماعی جامعه‌ شیعی بگذارند و آن‌ها را تا جای ممکن آسیب‌پذیر و منزوی گردانند.
قانون؛ قلب تپنده مسأله‌ بهائیت
از جمله دستاویزها برای بابی خواندن مشروطه‌خواهان، باور هواداران مشروطه به آرمانِ برابری یا «مساوات» همگان در برخورداری از حقوق و همسانی در پیشگاه قانون بود. با این همه، باید نظر داشت که در میان مشروطه‌خواهان، درکی یگانه و همساز از مفاهیم کلیدی‌ای مانند مساوات و قانون وجود نداشت. بر خلاف مشروطه‌خواهان عرفی (سکولار) که در اندیشه و کنش به دنبال برابری یکایک شهروندان در بهره‌مندی از حقوق اساسی و انسانی به مفهوم مدرن آن بودند و گوناگونی جنسیت و مذهب و عقیده را توجیهی پذیرفتنی برای اعمال تبعیض‌های قانونی نمی‌انگاشتند، رهبران مذهبی مشروطیت، چون محمد حسین نائینی و محمد کاظم خراسانی، هرگز به مفهوم مدرن «مساوات» حقوقی میان آدمیان باور نداشتند. آن‌ها به هیچ روی، قانون را چیزی جز شریعت اسلام نمی‌دانستند و اجرای احکام فقهی شیعی، را شالوده و شرطِ مشروعیتِ مشروطیت و استقرار آن می‌شناختند.
محمد حسین نائینی در کتاب مهم «تنبیه الامة و تنزیة الملة» تصریح کرد که مشروطیت، نه پدیده‌‌ای تازه‌ که همان اجرای احکام شریعت است؛ همراه با سلب امکان ستم سلطان و کارگزاران‌اش به مردم و بی‌اعتنائی به وظایف و حقوق شرعی خود و دیگران. نائینی با لحنی مدافعه‌گرانه، اتهام برداشت اروپایی‌مآبانه‌ مشروطه‌خواهان از مساوات یا در طلب چنین امری بودن را «مغالطه‌ای ملحدانه» خواند. این مجتهد سرشناس، بارها تأکید که مراد هم‌فکران‌اش از اصطلاح «مساوات» تنها «مساوات قرآنی» و برابری مردم با همدیگر در مصداق احکام قرارگرفتن و الزام تکالیف شرعی و نیز عدم تبعیض در اجرای حدود و قوانین فقهی میان افراد است؛ وگرنه «حتی طفل ممیز هم تواند فهمید که تسویه‌ فیما بین اصناف مختلفة الاحکام و رفع امتیازشان از یکدیگر، با ضرورت تمام شرایع و ادیان و حکم عقل مستقل، مخالف و موجب ابطال قوانین سیاسیه‌ جمیع امم و هدم اساس نظام عالم است» و در هیچ جای جهان هم وجود نداشته و ندارد. درست همین فهم از برابری حقوقی در متن قانون اساسی جمهوری اسلامی، به ویژه اصل نوزدهم آن نیز بازتابیده است.